من و پسرم

من و پسرم
می نویسم برایت تا بدانی تمام لحظه های با تو بودن خاطره ای ماندگار است.

 

 

 

 

 

 

[ جمعه 8 آبان 1394 ] [ 13:54 ] [ مامان طاها ] [ ]

بنام حق

 

طاها پسرم....

چقدر روزهایم این روزها ...

چقدر دلم تنگ است

تنگ همان روزهای دونفره مان

تنگ همان خانه کوچک و تنهایی مان

تنگ همان دنیای کوچک و مهربانمان

دلم تنگ است

تنگ از این دنیاییی که دیگران اینقدر زشتش کرده اند

تنگ از این دنیایی که دیگران اینقدر بزرگ و پرابهت کردنش

تنگ است از دورویی هایی که این روزها اینقدر از دیگران مبینم

تنگ از کارهایبیهوده، تنگ از این وضع اقتصادی، تنگ از این روزها که سخت برایم می گذرند.

دلم همان خانه کوچک باصفایمان را میخواهد که بزرگترین دغدغه ام تنهایی بود. همان یکدلیو پاکی و بی هیاهویی این دنیا را می خواهد. دلم همان پاکی و سادگی را می خواهد.

دلم همان دنیای کوچک دونفره مان را میخواهد نه این روزهای پرکار و نبود من در منزل...

کاش آنقدر دل و جرات همان روزها را داشتم و همه چیز را می دادم دست خدایم و خطی میکشیدم بر همه این  دغدغه ای که برای خود درست کرده ام....

کاش بتوانم

دلم یه دوست می خواهد یه دوست از جنس یکرنگی و آرامش چقدر محتاجشم....

[ سه شنبه 15 تير 1395 ] [ 23:24 ] [ مامان طاها ] [ ]

بنام حق

دو روز پیش با ماشین تو خیابان داشتیم می رفتیم، بهم گفتی: مامان مستقیم میری؟

گفتم: بله مستقیم میریم.

برگشتی و گفتی: صراط المستقیم هست مامان.

من:!!!!!!!!تعجببغلبوس

 

قدرت تطابقت خیلی بالاست ولی دیگه فکر نمی کردم در این موارد هم قراره تطبیق بدیمحبت

طاها تا این لحظه سه سال و سه ماه دارد.

خداوندا در پناه تو

[ شنبه 23 آبان 1394 ] [ 17:46 ] [ مامان طاها ] [ ]

بنام حق

 

خدایا شکر که گذشت و و سوهان روح سه ساله ام ، بخوبی تمام شد.

من اقرار میکنم که هیچ تلاشی برای یاد گرفتن نماز برایت نکردم، اما حالا در این سن کم در سه سال و دو ماهگی چنان زیبا نماز میخوانی که نه تنها من که همه از نماز خواندنت لذت میبرن. در مسجد درست مثل بزرگترها کنار من یا بابا میایستی و همه نماز را میخوانی و همه آقایان و خانمها و مرحبا گویان دستی بر سرت می کشند و قبول باشد می گویند.

نماز را از نماز خواندن پدر و نماز جماعت یاد گرفتی. همه ذکرها را بلد شدی و همه را خودت میخوانی و در پایان هم قبول باشد و دست دادن. خودم هم دفعه اول وقتی دیدم اینچنین با دقت و درست با همان لحن پدر نماز میخوانی و تمام ذکرها و تشهد و سلام را می گویی خیلی تعجب کردم.

خدایا توانم را دو چندانکن تا امانتت را درست تربیت کنم.

[ جمعه 8 آبان 1394 ] [ 13:50 ] [ مامان طاها ] [ ]

بنام حق

نازنین طاهایم روز سختی برای من در راه است. میترسم زیااااد.

به خدای خوبم توکل میکنم، امیدوارم که چیزی نباشد و من بتوانم نفس راحتی بکشم.

میترسم، حتی از فکر کردن بهش.

پس دربست، همه چیزش رو میسپارم به خدا.

خدا خودت کمک کن.

[ يکشنبه 12 مهر 1394 ] [ 20:40 ] [ مامان طاها ] [ ]

بنام حق

سه سال هم از بودنت گذشت.

سه سال گذشته و پسر سه و ششصدی من الان 16 کیلو شده و بسیااار شیطون که من لذت میبرم. محکم محکم حرف میزند و همه کلمات را درست تلفظ می کند و همه از حرف زدنش کیف می کنند درست مثل پدربزرگ پدری که در بینمان نیستن ولی تمام رفتارها و حرکاتش را انگار بخشیده است به تو، از دست چپ بودنت تا گریه کردن و حرف زدنت و مرتب بابایی میگوید عین مصطفی!!

ریاست و مدیریت مامان هم به ارث بردی و چنان در بین بچه ها که مشغول بازی هستین مدیریت میکنی که گاه من متعجب می مانم آیا این همان طاهای کوچک من است !!!!

هیچ چیز بیشتر از بین بچه ها بودن و با آنها بازی کردن سرحالت نمی کند و چه کسی بهتر از عرشیا، نگین و یوسف و علی کوچک برای بازی.

هنوز نتوانسته ام برنامه مهدت را اجرایی کنم ولی خودت خیلیی علاقه داری و قرار است اگر خدا بخواهد با عرشیا همین روزها راهی مهدتان کنم.

در نقاشی و خمیربازی تبحر خاصی داری و علاقه زیااااد. چند وقتی است که زبان هم شروع کردیم، امیدوارم هرچه زودتر بتوانم تصمیمم را بگیرم و برنامه زبانت را ادامه دهم و یا برای همیشه به کنار بگذارم.

حفظ سوره و شعر هم همچنان ادامه دارد ولی هیچ سوره ای راحتتر از حمد و توحید یاد نگرفتی که بخاطر نماز بود.

خدایا در پناه خودت حفظش کن

[ چهارشنبه 25 شهريور 1394 ] [ 16:42 ] [ مامان طاها ] [ ]

دو سال و ده ماهگی است که برای اولین دفعه منو سوال پیچ کردی. خدا کجاستت؟ خدا کی هست؟؟

مثل بیشتر رفتارهایت این یکی هم زودهنگام تر از سنت بود.

[ دوشنبه 18 خرداد 1394 ] [ 19:18 ] [ مامان طاها ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ سه شنبه 8 ارديبهشت 1394 ] [ 11:15 ] [ مامان طاها ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ شنبه 22 فروردين 1394 ] [ 16:29 ] [ مامان طاها ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

من و پسرم


[ چهارشنبه 27 اسفند 1393 ] [ 12:46 ] [ مامان طاها ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

دوستانی که رمز خواستن پیام بذارن تا براشون رمز رو بذارم.


[ چهارشنبه 12 شهريور 1393 ] [ 9:07 ] [ مامان طاها ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

طاها کوچولو پنجشنبه 5/5/91 ساعت 5:30 عصر بدنیا اومد. با اومدنش شد همه چیز ما. خداوندا کمک کن این امانتت که به ما سپردی آنگونه که باید تربیت کنیم.
موضوعات وب
امکانات وب